تبلیغات
دوست دار kpop - سینوهه پزشک مخصوص فرعون(10)

سینوهه پزشک مخصوص فرعون(10)

نویسنده :svjyn
تاریخ:یکشنبه 26 خرداد 1392-02:41 ق.ظ

 

 

قسمت دهم

استادان مدرسه طبی دارالحیات، پزشكان سلطنتی بودند و كمتر در دارالحیات حضور بهم می‌رسانیدند. برای اینكه بیماران توانگر به آنها مراجعه میكردند و اوقات آنها طوری صرف مداوای بیماران می‌گردید كه فرصتی برای حضور در دارالحیات باقی نمی‌ماند. ولی گاهی از اوقات كه اطبای عادی از عهده مداوای بیماران بر نمی‌آمدند از اطبای مزبور درخواست می‌كردند كه بدارالحیات بیایند و بیماران را مداوا كنند و بدین ترتیب در شهر طبس بی‌بضاعت‌ترین بیماران، در صورتی كه اطبای دیگر نمی‌توانستند آنها را معالجه كنند از علم و تجربه یك پزشك سلطنتی استفاده می‌كردند. با اینكه در طبس فقیرترین اشخاص می‌توانستند وارد دارالحیات شوند و در آنجا مورد مداوا قرار بگیرند من آرزو نمی‌كردم كه بجای آنها باشم و از درمان مجانی استفاده كنم. برای اینكه اطبای جوان و محصلین دارالحیات انواع داروهای جدید را در مورد این بیماران فقیر بكار می‌بردند كه بدانند اثر دارو چیست؟ همچنین وقتی میخواستند كه یك مجروح را مورد عمل جراحی قرار بدهند یا جمجمه یك نفر را بشكافند یا شكم بیمار دیگر را باز كنند بدون توسل به داروهائی كه درد را از بین میبرد، مبادرت به این عملیات می‌نمودند. آن داروها گران تمام می‌شد و فقراء قوه خریداری دارو را نداشتند و دارالحیات هم داروهای مزبور را در دسترس بیماران نمی‌گذاشت و گاهی كه انسان وارد دارالحیات می‌شد فریادهای جگرخراش مجروحین را كه تحت عمل جراحی بودند می‌شنید. دوره تحصیلات مدرسه دارالحیات طولانی بود زیرا محصل علاوه بر فرا گرفتن علم طب و فنون شكافتن سر و شكم و معالجه ریه و كبد و كلیه و مثانه و امراض زن‌ها و امراض مربوط به زایمان، می‌باید اثر تمام داروها را بداند و اطلاع داشته باشد چگونه داروهای مزبور را از گیاه‌ها بدست می‌آورند و چه موقع باید گیاه را چید و چگونه آن را خشك كرد. محصل مدرسه دارالحیات باید بداند كه هر گیاه طبی در كجاست و چه فصل چیده می‌شود و در نظر اول باید خود گیاه را و خشك شدة آن را بشناسد. مثلاً سی نوع ریشه گیاه طبی را مخلوط می‌كردند و مقابل محصل می‌گذاشتند و می‌گفتند این ریشه‌ها را از هم جدا كنید و من بشما اطمینان می‌دهم كه گاهی اطبای سلطنتی هم راجع به ریشة گیاه‌ها اشتباه می‌كردند زیرا ریشه بعضی از گیاه‌ها طوری بهم شبیه است كه نمی‌توان آنها را تمیز داد.
در این گونه مواقع وسیله شناسائی ریشه‌های گیاه‌های طبی، این است كه طبیب ریشه گیاه را در دهان قرار بدهد و بجود و از روی طعم آن بفهمد كه از چه گیاه است. بعضی از اطبای سلطنتی بر اثر سالخوردگی، دندان نداشتند و مجبور بودند كه ریشه گیاه را بكوبند و وقتی خوب نرم شد آنرا بدهان ببرند و از روی طعم ریشه، بگویند كه از كدام گیاه است. در دارالحیات مشگلترین موضوع‌های تحصیلی عبارت از این بود كه ما بتوانیم بوسیله انگشتان و چشم‌های خود، رد بیماری را احساس كنیم و بدانیم كجای بیمار درد میكند و درد مزبور ناشی از كدام بیماری می‌باشد. چشم‌ها و صورت او پی بمرض ببرد و هنگامی كه انگشت‌ها را روی بدن بیمار می‌كشد درد او را احساس نماید وبهمین جهت در بین محصلینی كه وارد دارالحیات می‌شدند جز چند نفر از آنها بقیه طبیب واقعی نبودند بلكه پزشك ظاهری بشمار می‌آمدند. حتی اگر طبیب سلطنتی هم می‌شدند، باز فاقد شم شناسائی امراض بودند. در دارالحیات دو نوع امراض مورد مطالعه قرار میگرفت یكی بیماریهایی كه ناشی از جسم است و این بیماریها بر اثر غذای پخته و پیری تولید می‌شود. و دوم بیماریهای ناشی از روح زیرا روح مولد بیماری میشود و برای اینكه تولید بیماری كند، این وظیفه را بارواح كوچك می‌سپارد و ارواح مزبور آنقدر كوچك هستند كه صدها هزار از آنها را می‌توان روی وسعتی بقدر ناخن جا داد ولی هر یك از آنها به تنهائی می‌توانند، مسبب یك بیماری شوند. ما در دارالحیات می‌باید بدانیم چگونه دردها را بوسیلة دواهای مسكن تسكین میدهند و چه باید كرد كه وقتی سر یا شكم یك نفر را می‌شكافند او احساس درد نكند. ما میباید بدانیم چگونه باید بعضی از دردها را افزایش داد زیرا بعضی از امراض را نمی‌توان معالجه كرد مگر بوسیله افزایش درد. یكی از رشته‌های تحصیلی این است كه چگونه ما یك مرض را بوسیلة ایجاد یك مرض دیگر معالجه نمائیم. بدین طریق كه یك مرض خطرناك را بوسیله ایجاد یك بیماری بی‌خطر درمان می‌كردیم و بعد مرض بدون خطر را با سهولت معالجه می‌نمودیم. ما باید بفهمیم كه كدام قسمت از اظهارات بیمار حقیقی و كدام قسمت غیر واقعی یعنی ناشی از تصور و تخیل اوست. زیرا بیمار مثل موجودی كه گرفتار ارواح موذی شده دچار خیالات و تصورات وحشت آور میشود و دردهای واهی در كالبدش بوجود می‌آید و دردهای مزبور را با دردهای واقعی اشتباه مینماید، آنوقت اظهارات او طبیب را دچار اشتباه می‌نماید و از روی سهو مبادرت بمعالجه می‌كند و مریض را می‌میراند. وقتی من در دارالحیات بودم، باین حقیقت پی بردم كه مسئلة استعداد در تربیت پزشك بسیار اهمیت دارد. من متوجه شدم آنقدر كه استعداد در تربیت پزشك اهمیت دارد، تحصیلات دارای اهمیت نیست. زیرا اگر محصل دارای استعداد نباشد، دارالحیات كه بزرگترین مدرسة طبی جهان است، نمی‌تواند او را یك طبیب واقعی كند. كسی كه وارد دارالحیات می‌شود باید عاشق طب و حاضر شود كه در راه این علم، همه چیز خود را فدا كند و در درجة اول، باید استراحت خویش را فدا نماید. من در دارالحیات فهمیدم كه موظع اعتماد بیمار نسبت به طبیب، از لحاظ معالجه بسیار مهم است و بیمار باید ایمان داشته باشد كه طبیب معالج او حاذق و بصیر و مصون از اشتباه است. بهمین جهت پزشك نباید اشتباه كند چون اگر اشتباه كند اعتماد بیماران از او سلب می‌شود و هر دوائی كه این طبیب برای ناخوش‌ها تجویز نماید بدون اثر است. من هنگام تحصیل در دارالحیات فهمیدم كه معنای این جمله كه (اطباء دسته جمعی بیماران خود را دفن می‌كنند) چیست؟ زیرا در خانه‌های اغنیاء كه چند طبیب برای معالجة بیمار احضار می‌شوند، وقتی طبیب دوم و سوم می‌آیند و مشاهده می‌كنند كه طبیب اول اشتباه كرده اشتباه او را بروز نمی‌دهند تا اینكه اعتماد مردم نسبت به اطباء متزلزل نشود. اطبائی كه به منزل اغنیاء می‌روند طبیب سلطنتی هستند و وقتی كه مردم بفهمند یك طبیب سلطنتی اشتباه كرده اعتماد آنها نسبت به تمام اطباء متزلزل می‌شود. عمده این است كه مردم هرگز پی به اشتباه یك طبیب نبرند چون، اگر بدانند كه یك طبیب اشتباه كرده فكر می‌كنند كه هر طبیب ممكن است اشتباه نماید. این است كه هر طبیب دقت دارد كه اشتباه طبیب دیگر را مسكوت بگذارد تا اینكه مردم نسبت بخود او بی‌ایمان نشوند و لذا می‌گویند كه اطباء دسته جمعی بیماران را دفن می‌كنند. در دارالحیات گرچه مستخدم هست ولی مستخدمین مزبور كار نمی‌كنند زیرا در آنجا تمام كارها بر عهده محصلین تازه وارد است. جوانی كه برای تحصیل وارد دارالحیات می‌شود از پست‌ترین مستخدمین جزء، پست‌تر می‌باشد و بدترین و كثیف‌ترین كارها را باو رجوع می‌نمایند. فقط فرزندان اشراف و كاهنین بزرگ به مناسبت این كه ثروت دارند، مستثنی می‌باشند ولی آنها هم كارهای خود را محول به محصلین كم بضاعت می‌نمایند. در نتیجه یك محصل كم بضاعت، هم خدمتگذار دارالحیات می‌شود و هم خدمتگذار توانگر. قبل از اینكه تحقیقات طبی در دارالحیات شروع شود، باید شاگرد از فن نظافت مستحضر گردد و این حقیقت در مغز او فرو برود كه هرگز، در هیچ مورد، نباید یك كاردسنگی یا فلزی را بكار برد مگر این كه قبلا در آتش نهاده باشند. و هرگز نباید پارچه‌ای مورد استفاده قرار بگیرد مگر این كه بدواً آنرا در آبی كه در آن شوره ریخته‌اند بجوشاند. تمام ابزارهای چوبی كه نمی‌توان آنها را در آتش قرار داد، برای هردفعه كه مورد استعمال قرار می‌گیرد باید جوشانیده شود. موضوع نهادن كاردهای سنگی و فلزی در آتش، و جوشانیدن پارچه‌ها در آب مخلوط با شوره، طوری حواس مرا پریشان كرده بود كه نیمه‌شب ، از وحشت از خواب می‌جستم و تصور می‌كردم كه كاردی را بدون قراردادن در آتش مورد استفاده قرار داده‌ام. من در خصوص این مسائل كه در تمام كتابهای طبی نوشته شده، زیاد صحبت نمی‌كنم برای اینكه هر كس یك كتاب طبی بخواند می‌تواند باین نكات پی ببرد. بلكه راجع به چیزهائی صحبت خواهم كرد كه هنوز در هیچ كتاب طبی نوشته نشده و ممكن است كه در آینده هم نوشته نشود. دارالحیات دارای لباس مخصوص بود كه ما وقتی وارد آن شدیم لباس مزبور را پوشیدیم این لباس هم مثل تمام چیزهائی كه در دارالحیات بكار میرفت در آب مخلوط با شوه جوشانیده می‌شد. تمام محصلین در آنجا، یك شكل لباس می‌پوشیدند ولی گردن‌بند آنها فرق داشت، و هر قدر محصل در تحصیلات خود جلو می‌رفت گردن‌بندی دیگر از گردن می‌آویخت. من بجائی رسیده بودم كه می‌توانستم دندانهای مردان نیرومند را بیرون بیاورم و دمل‌ها را بشكافم و جراحات آنرا خارج كنم. و استخوانهای اعضای شكسته را طوری كنار هم قرار بدهم كه جوش بخورد و فرقی با استخوان سالم نداشته باشد. بطریق اولی می‌توانستم اجساد را مومیائی كنم زیرا مومیائی كردن اجساد، نزد ما یك عمل طبی نیست بلكه افراد عادی هم كه سواد ندارند، می‌توانند بدستور یك پزشك جسدی را مومیائی كنند. من از هیچ زحمت سخت رو گردان نبودم برای این كه طب را دوست می‌داشتم و لذا داوطلبانه هنگام اعمال جراحی، در مورد بیماران غیر قابل علاج، كثیف‌ترین كارها را تقبل می‌نمودم تا ببینم كه پزشكان سلطنتی چگونه بیماران غیر قابل علاج را كه از هر ده نفر آنها، 9 نفر می‌مردند، مورد معالجه قرار میدهند. پزشكان سلطنتی برای درمان بیماران غیرقابل علاج طوری معالجه می‌كردند كه تمساح را هم نمی‌توان، آنطور بدون ملاحظه مورد مداوا قرار داد و من خوب می‌فهمیدم كه مردم بی‌جهت از مرگ می‌ترسند، زیرا خود مرگ ترس ندارد بلكه برای بسیاری از اشخاص موهبتی بزرگ شبیه به موهبت دیدار خدای (آمون) است. این بیماران غیر قابل علاج، تا روزی كه زنده بودند دائم از درد بر خود می‌پیچیدند ولی وقتی كه می‌مردند در قیافة آنها حال آرامش و آسایش پدیدار میشد بطوری كه هر كس آنها را می‌دید می‌فهمید كه آسوده شده اند. در حالی كه من جهت فرا گرفتن فنون طب، زیر دست اطبای سلطنتی، بیماران غیرقابل علاج را معالجه می‌كردم ناگهان اعجازی شبیه به آن اعجاز كه در مدرسه ظهور كرده بود بر من ظاهر شد، و در روح من، این فكر بوجود آمد: (برای چه؟) من تا آن موقع بفكر (برای چه) نیفتاده بودم و در آن وقت متوجه گردیدم كه (برای چه) كلید حقیقی تمام اسرار است و اگر كسی بتواند بخود بگوید (برای چه) و جواب این سئوال را از روی صمیمیت پیدا كند می تواند به تمام اسرار پی ببرد علت اینكه من توانستم متوجه شوم كه (برای چه) وجود دارد از این قرار است:
یك روز زنی چهل ساله كه تا آن موقع فرزند نزائیده بود به دارالحیات آمد و وحشت‌زده گفت كه نظم ماهیانه او قطع شده و چون بچهل سالگی رسیده دیگر بچه نخواهد زائید و سئوال كرد كه آیا قطع قاعدة زنانگی او ناشی از سالخوردگی می‌باشد یا اینكه یك روح موذی در بدنش جا گرفته است. من بزن گفتم كه طبق كتاب عمل خواهم كرد تا بدانم قطع قاعدة زنانگی تو ناشی از آبستن شدن هست یا نه؟ ولی تو بعد از این باید هر روز باینجا بیائی و هر دفعه هنگامی وارد دارالحیات شوی كه بتوانی ادرار خود را بما بدهی. زن پرسید شما ادرار مرا چه خواهید كرد؟ من گفتم با ادرار تو، گندم خواهیم رویانید. بعد همانطور كه در كتاب نوشته‌اند، من دو پیمانه كوچك گندم را مقابل آفتاب در زمین كاشتم و روی یكی از آنها آب معمولی ریختم و روی زمین دیگر ادرار آن زن را پاشیدم و نشانی‌های دقیق گذاشتم كه دو مزرعه را با هم اشتباه نكنم. از آن پس هر روز، آن دو مزرعه كوچك را یكی با آب معمولی و دیگری با ادرار آن زن آبیاری می‌كردم. پس از چند روز مزرعه‌ای كه با ادرار آن زن آبیاری می‌شد، قوت گرفت و ساقه‌های گندم قوی گردید، در صورتی كه گندم‌های مزرعه دیگر ضعیف بود و من بزن گفتم خوشوقت باش زیرا قطع قاعده زنانه تو ناشی از سالخوردگی نیست بلكه (آمون) نسبت بتو بذل توجه كرده و تو را باردار نموده است. زن از این بشارت بگریه در آمد و یك حلقه نقره بوزن دو دنیه بمن داد. (دنیه – یا – دین قدری كمتر از یك گرم یعنی نهصد میلی‌گرم است و گویا همین كلمه می‌باشد كه در اعصار بعد دینار گردید – مترجم) زیرا زن بدبخت امیدوار شدن فرزند را از دست داده بود و فكر می‌نمود كه هرگز باردار نخواهد گردید. بعد از من سئوال كرد كه آیا فرزند من پسر خواهد بود یا دختر؟
من چون میدانستم كه مادران بیشتر آرزو دارند كه دارای پسر شوند گفتم فرزند تو پسر خواهد گردید. ولی این قسمت را از روی خیال گفتم زیرا در كتاب راجع باین موضوع چیزی نوشته نشده بود ولی فكر می‌كردم كه وقتی زنی باردار است شانس این كه نوزاد او پسر یا دختر باشد متساوی است. بعد از این كه زن مزبور با شادمانی از دارالحیات بیرون رفت، من به خود گفتم برای چه، یكدانه گندم از چیزی اطلاع دارد كه یك طبیب نمی تواند بدان پی ببرد. زیرا هیچ طبیب نمی‌تواند در ماه اول و دوم بارداری قبل از اینكه شكم زائو بالا بیاید بگوید كه زنی باردار هست یا نه؟ فقط خود زن بمناسبت قطع نظم زنانگی می‌تواند بدین موضوع پی ببرد ولی بعضی زنها، مثل آن زن قادر نیستند كه اینموضوع را دریابند. در آنروز برای اولین مرتبه مفهوم (برای چه؟) بذهن من رسید و نزد یكی از استادان رفتم و باو گفتم برای چه دانه‌گندم می‌تواند بفهمد كه زنی باردار هست یا نه، ولی ما نمی‌توانیم بفهمیم. استاد نظری از روی حیرت بمن انداخت و گفت برای اینكه این موضوع در كتاب نوشته شده است. ولی این جواب مرا قانع نكردو نزد استاد دیگر كه وی فرزندان سلطنتی را میزایانید رفتم و از او پرسیدم برای چه یك مشت گندم كه در زمین كاشته شده بما می‌فهماند كه زنی باردار هست یا نه؟ زایندة فرزندان سلطنتی گفت برای اینكه (آمون) كه خدای تمام خدایان است اینطور مقرر كرده كه وقتی گندم را بوسیلة ادرار زن باردار آب می‌دهند بهتر رشد می‌كند. وقتی این جواب را بمن می‌داد، من متوجه شدم كه مرا بنظر یك روستائی بی‌سواد مینگرد و من با این سئوال نزد او خیلی كوچك شده‌ام. ولی جواب او مرا قانع نكرد و فهمیدم كه او و سایر اطبای سلطنتی، فقط متن كتاب‌ها را می دانند و از علت بكار بردن‌ دواها بدون اطلاع هستند و هیچ یك در صدد برنیامده‌اند كه از خود بپرسند برای چه باید هر كارد سنگی و فلزی را قبل از بكار بردن در آتش قرار داد. یكروز از یكی از اطبای سلطنتی پرسیدم برای چه وقتی تار عنكبوت و كفك را روی زخم می‌گذاریم معالجه می‌شود و در جواب من گفت برای اینكه در كتاب چنین نوشته‌اند و رسم اینطور بوده است. در كتاب اجازه داده شده بود شخصی كه كارد سنگی یا فلزی را بكار میبرد در بدن انسان مبادرت بیكصد و هشتاد و دو عمل جراحی نماید. طرز هر یك از 182 عمل در كتاب ذكر شده بود و وقتی من پرسیدم كه برای چه نمی‌توان 183 عمل كرد بمن جواب می‌دادند كه كتاب اینطور نوشته و رسم چنین است و باید از رسوم و آنچه در كتاب نوشته شده پیروی كرد. اشخاصی بودند كه لاغر می‌شدند و صورتشان سفید می‌گردید ولی اطباء نمی‌توانستند كه مرض آنها را كشف نمایند. ولی در كتاب نوشته شده بود كه این گونه اشخاص كه بدون هیچ بیماری، لاغر می‌شوند و رنگشان سفید می‌شود باید كبد جانوران را بدون اینكه طبخ نمایند بخورند. وقتی از اطبای سلطنتی سئوال میكردم كه برای چه این‌ها كه كبد خام جانوران را میخورند فربه می‌شوند و سفیدی صورت آنها از بین می‌رود می‌گفت برای اینكه در كتاب چنین نوشته شده یا اینكه رسم همیشگی اینطور بوده است. من متوجه شدم كه سئوالات من سبب گردیده كه شاگردها و استادان طوری دیگر بمن نظر می‌اندازند و مثل اینكه در صحت عقل من تردید دارند یا اینكه فكر می كنند كه من احمق هستم و راجع بمسائل بدیهی توضیح می‌خواهم. ما هرگز از دارالحیات بیرون نمی‌رفتم زیرا بقدری كار داشتیم كه نمی‌توانستیم بیرون برویم و بعلاوه، در سال اول و دوم، خروج از دارالحیات ممنوع بود و نگهبانان بهیچ محصل اجازه بیرون رفتن نمیدادند. ولی از سال سوم محصلین اجازه داشتند كه از دارالحیات خارج شوند مشروط بر اینكه لطمه‌ای به تحصیل آنها نزند. سال اول و دوم بر من گذشت سال سوم فرا رسید و در همین سال بود كه آن زن یك حلقة نقره بمن داد و برای اولین مرتبه فكر (برای چه) در خاطرم پدیدار گردید. در سال سوم بین تمام محصلین دارالحیات من از حیث بضاعت از همه پست‌تر بودم و بهمین جهت حمل اجساد بمن واگذار شد. وقتی سری را می‌شكافتند و شكمی را می‌دریدند و آن شخص میمرد من باید لاشه او را از دارالحیات خارج كنم. ولی هیچكس غیر از آنهائی كه خود كاركنان دارالحیات بودند نمی‌فهمیدند كه من لاشه‌ای را خارج می كنم. زیرا لاشه‌ها را از درب عقب دارالحیات خارج می‌كردم و بعد از خروج هر لاشه، من در حوض خارجی دارالحیات كه پیوسته آب نیل از روی آن می‌گذشت خود را می‌شستم. یكروز بعد از خارج كردن یك لاشه و شست و شو در حوض لباس خود را پوشیدم و خواستم برگردم كه یك مرتبه صدای زنی گفت ای پسر جوان و زیبا اسم تو چیست؟ من دیدم زنی كه اسم مرا می‌پرسید جامه كتان در بر دارد و جامه او بقدری ظریف است كه سینه او دیده می‌شود. معلوم بود كه زن مزبور ثروتمند است زیرا بیش از ده حلقه طلا و نقره در دست او دیده می‌شد و لب‌های سرخ و چشم‌های سیاه داشت و از موهای سرش كه روغن بآن زده بود بوئی خوش بمشام من میرسید و نمی‌دانم چرا من، كه در دارالحیات زنهای زیاد را دیده بودم كه همه بیمار بودند وقتی آن زن را دیدم خجالت كشیدم در صورتیكه زنهای دیگر، كه من كارد سنگی خود را روی بدن آنها بحركت در می‌آوردم، سبب خجالت من نمی‌شدند. زن بمن تبسم كرد و گفت چرا جواب نمی‌دهی؟ و پرسید اسم تو چیست؟ جواب دادم اسمم (سینوهه) است. زن گفت چه نام قشنگ داری، و تو كه با سر تراشیده این قدر زیبا هستی اگر موی سر داشته باشی چقدر زیبا خواهی شد. من خیال میكنم بعد از شنیدن این حرف سرخ شدم زیرا اولین مرتبه بود كه زنی آن طور با من حرف میزد و برای اینكه خجالت خود را پنهان كنم و حرفی بزنم گفتم آیا تو بیمار هستی و آمده‌ای خود را معالجه كنی؟ زن خنده‌كنان گفت بلی من بیمار هستم ولی نه بیمار معمولی و چون كسی را ندارم كه با او تفریح كنم امروز اینجا آمدم كه ببینم كدام یك از جوانان این جا مورد پسند من قرار می‌گیرد. وقتی آن زن این حرف را زد من طوری شرمنده شدم كه ترسیدم و خواستم بروم و او پرسید (سینوهه) كجا می‌روی؟ گفتم كار دارم و باید برگردم. زن پرسید (سینوهه) تو اهل كجا هستی؟ گفتم من اهل همین جا هستم زن گفت دروغ می‌گوئی زیرا رنگ بدن و صورت تو سفید است و گوش‌ها و بینی و دست‌های كوچك و قشنگ داری و وقتی من از دور تو را دیدم تصور كردم كه دختری لباس محصلین دارالحیات را پوشیده است. وقتی این حرف‌ها را شنیدم نمی‌دانم چرا قلبم بطپش در آمد و یك حال غیر عادی و حیرت‌آور در خود احساس كردم و زن گفت (سینوهه) آیا تو هرگز لب‌های خود را روی لبهای یك زن جوان نهاده‌ای و میدانی چقدر لذت دارد. گفتم نه... من هرگز لبهای خود را روی لب یكزن جوان نگذاشته‌ام. .... زن گفت اسم من (نفر) است و چون همه می‌گویند كه من زیبا هستم مرا باسم (نفر نفر نفر) می‌خوانند ( كلمة نفر در زبان مصری قدیم یعنی زیبا و نفر نفر نفر كه تكرار سه كلمة زیبا می‌باشد مبالغه صفت زیبائی بود و این نوع مبالغه در زبان محاوره فارسی نیز هست مثل این كه میگویند (خیلی خیلی باهوش) اما در نوشتن این نوع مبالغه دور از فصاحت است – مترجم) و من بعد از ورود باینجا، زیبائی تو را پسندیدم و از تو دعوت میكنم كه بخانة من بیائی تا باتفاق بنوشیم و من بتو یاد بدهم كه چگونه باید با یك زن جوان بازی كرد. یادم آمد كه پدرم گفته بود اگر زنی بتو گفت كه تو زیبا هستی باید از او بپرهیزی زیرا در سینه این نوع زن‌ها آتشی شعله‌ور است كه تو را می‌سوزاند و گفتم: نفر نفر نفر (و از تكرار این اسم لذت میبردم) در سینة تو آتشی وجود دارد كه مرا می‌سوزاند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How you can increase your height?
شنبه 1 مهر 1396 09:54 ق.ظ
Hi! Someone in my Myspace group shared this website with us so I came to look it over.
I'm definitely enjoying the information. I'm book-marking and will be tweeting this to my followers!
Superb blog and wonderful design.
What do you do when your Achilles tendon hurts?
دوشنبه 30 مرداد 1396 07:10 ب.ظ
I really like what you guys are up too. This sort of
clever work and reporting! Keep up the amazing
works guys I've incorporated you guys to my own blogroll.
How does Achilles tendonitis occur?
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:42 ق.ظ
You really make it appear so easy along with your presentation but I in finding this matter to
be really something that I feel I would never understand.
It seems too complicated and extremely extensive
for me. I am taking a look forward on your next publish, I will try to get the hang of it!
http://barbiemcghay.weebly.com
شنبه 31 تیر 1396 04:28 ب.ظ
With havin so much content do you ever run into
any problems of plagorism or copyright violation? My site has a lot of completely unique content I've either created
myself or outsourced but it appears a lot of it is popping it up all over the
internet without my authorization. Do you know any methods to help stop content
from being ripped off? I'd definitely appreciate it.
foot pain map
سه شنبه 20 تیر 1396 01:50 ب.ظ
You could certainly see your expertise within the paintings you write.
The sector hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to say how they believe.

Always go after your heart.
foot pain map
سه شنبه 20 تیر 1396 01:45 ب.ظ
You could certainly see your expertise within the paintings you write.
The sector hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to say how they believe.

Always go after your heart.
Pam
جمعه 16 تیر 1396 06:12 ب.ظ
Terrific work! This is the kind of info that should be shared across the
internet. Shame on the search engines for now not positioning this publish upper!

Come on over and discuss with my site . Thank you =)
Teri
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 05:32 ب.ظ
Hi there Dear, are you in fact visiting this
website on a regular basis, if so after that you will without doubt
take pleasant experience.
Rosella
جمعه 22 اردیبهشت 1396 09:37 ق.ظ
Wow that was odd. I just wrote an very long comment but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyhow, just wanted to say wonderful blog!
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 12:48 ق.ظ
I am curious to find out what blog platform you're using? I'm having some small security issues with my latest website and I would like to find something more risk-free.
Do you have any solutions?
BHW
شنبه 19 فروردین 1396 03:56 ب.ظ
hello there and thank you for your information – I have certainly picked up anything new from right here.
I did however expertise some technical points using this site, since I experienced to reload the
web site lots of times previous to I could get it to
load correctly. I had been wondering if your hosting is OK?

Not that I am complaining, but sluggish loading instances times will often affect your placement in google and can damage your high-quality
score if ads and marketing with Adwords. Well I'm adding this RSS to
my e-mail and could look out for much more of your respective exciting content.
Ensure that you update this again very soon.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo