تبلیغات
دوست دار kpop - سینوهه پزشک مخصوص فرعون (21)

سینوهه پزشک مخصوص فرعون (21)

نویسنده :svjyn
تاریخ:پنجشنبه 30 خرداد 1392-03:35 ق.ظ

 

 

قسمت بیست و یک

در آن موقع فرعون هیچ‌یك از علائم سلطنتی را نداشت و صورتش متورم گردیده، اندامش عریان بنظر می‌رسید و سر را به یك طرف برگردانیده، از گوشه دهانش آب فرو میریخت. من وقتی فرعون را با آن وضع دیدم متوجه شدم كه قدرت این جهان بقدری ناپایدار است كه فرعون در بستر بیماری و مرگ، با فقیرترین اشخاص كه در دارالحیات تحت معالجه قرار میگرفتند و میمردند، فرق نداشت. ولی تزئینات اطاق با شكوه بود و روی دیوار عكس ارابه‌های سلطنتی دیده میشد و فرعون در آن ارابه‌ها بطرف شیرها تیر می‌انداخت. رنگ‌های طلائی و لاجوردی و سرخ روی دیوارها میدرخشید و كف اطاق را بشكل یك بركه بزرگ تزئین كرده بودند كه در آن ماهیها شناوری و مرغابی‌ها و غازها روی بركه پرواز می‌نمودند. ما دو دست را روی دو زانو گذاشتیم و مقابل فرعون كمر خم كردیم. (پاتور) و من میدانستم كه شكافتن سر فرعون بدون فایده است و وضع او نشان میدهد كه خواهد مرد ولی رسم این میباشد، كه سر یك فرعون را قبل از مرگ باید بشكافند تا اینكه بخارهای سر خارج شود و نگویند كه اطرافیان از مبادرت بآخرین علاج خودداری كردند. من جعبه سیاه رنگ (پاتور) را كه با چوب آبنوس ساخته شده بود گشودم تا این كه ابزار كار را باو تقدیم كنم. قبل از ورود ما، اطبای سلطنتی، سر فرعون را تراشیده برای شكافتن آماده كرده بودند. (پاتور) به مردی كه حضور او سبب می‌شد كه از خون‌ریزی جلوگیری شود امر كرد كه بالای سر فرعون قرار بگیرد و سرش را روی دو كف دست قرار بدهد. ولی در این موقع ملكه مصر بنام (تی تی) جلو آمد گفت نه! تا آن موقع من به مناسبت اهمیت موقع و عظمت مكان نتوانسته بودم ملكه و ولیعهد مصر و خواهر او را كه همگی برسم سوگواری دست بلند كرده بودند ببینم. ولیعهد مصر بطوری كه در آغاز این كتاب گفتم در سالی كه من متولد شدم متولد گردیده ولی از من بلند قامت‌تر بود و زنخی عریض ولی سینه‌ای فرو رفته داشت و او هم مثل مادر و خواهر دست را بلند كرده بود. خواهرش یكی از دخترهای زیبای مصر بشمار می‌آمد و چون عكس او را در معبد (آمون) دیدم از این وضع اطلاع داشتم. در خصوص (تی تی) ملكه مصر، كه در آن موقع زنی بود فربه و گندم‌گون تیره، خیلی حرف می‌زدند و می‌گفتند كه وی یكی از زن‌های عامه ناس بوده، و بهیمن جهت اسم اجداد او در اسناد رسمی برده نمی‌شد. مردی كه با حضور خود مانع از ریزش خون می‌گردید وقتی دید كه ملكه گفت نه! دو قدم عقب رفت. آن مرد یك روستایی عامی و بی‌سواد بشمار میامد و كوچكترین اطلاع از علم طب نداشت ولی چون با حضور خود مانع از ریزش خون میگردید او را در دارالحیات برای جلوگیری از خون‌ریزی زخم كسانی كه تحت عمل جراحی قرار میگرفتند استخدام كرده بودند. من فكر میكنم علت اینكه مرد مزبور با حضور خود سبب میشد كه ریزش خون متوقف گردد این بود كه از وجود او، یك نوع بوی كریه و زننده و با نفوذ بمشام میرسید. این رایحه بقدری تند بود كه هر قدر او را می‌شستند بوی مزبور، از بین نمیرفت و بوی مذكور مانند میخی كه در مغز سر فرو میرفت. بهمین جهت چون مغز و اعصاب حاكم به اعضای بدن هستند از خونریزی جلوگیری می‌شد. من بطور حتم نمی‌گویم كه بوی بدن او سبب وقعه خون‌ریزی می‌شد ولی چون هیچ توضیح قابل قبول دیگری برای این موضوع نمیتوان یافت من تصور میكنم كه بوی او جلوی خون‌ریزی را میگرفت. ملكه گفت من اجازه نمی‌دهم كه این مرد سر خدا را بدست بگیرد، بلكه خودم سر او را خواهم گرفت. (پاتور) گفت خانم گشودن سر سبب میشود كه خون فرو بریزد و مشاهده خون‌ریزی برای شما خوب نیست ولی ملكه گفت من از مشاهده خون خدا بیم ندارم و خود سرش را نگاه میدارم. چون اطبای سلطنتی قبل از ورود ما فرعون را بیهوش كرده بودند و (پاتور) میدانست كه وی صدای ما را نخواهد شنید و اگر هم بشنود قدرت عكس‌العمل ندارد شروع به صحبت كرد و در همان‌حال با كارد سنگی خود پوست سر فرعون را شكافت و چنین می‌گفت: فرعون كه از خدایان است بطرف آسمان خواهد رفت و در زورق زرین (آمون)، پدرش جا خواهد گرفت. فرعون از آفتاب بوجود آمد و بآفتاب رجعت خواهد كرد و نام او، تا ابد باقی خواهد ماند... ای مرد متعفن ...تو كجا هستی. چرا نمی‌آیی كه خون متوقف شود. جملات اخیر از طرف (پاتور) خطاب به مردی كه می‌باید با حضور خود خون را متوقف كند ایراد شد زیرا (پاتور) میدید كه از پوست سر فرعون خون میریزد و فهمید كه آن مرد حضور ندارد. معلوم شد كه آن مرد از ترس ملكه عقب رفته و بدیوار تكیه داده و وقتی شنید كه با او صحبت می‌كنند به تخت خواب و سر فرعون نزدیك شد و دست را بلند كرد و به محض این كه دست وی بالا رفت خون سر فرعون كه روی بدن ملكه ریخته بود متوقف شد ولی بوئی كریه از بدن آن مرد در اطاق پیچید. (پاتور) بعد از وقعه خون شروع به بریدن استخوان جمجمه كرد و در همان حال مشغول صحبت بود ولی او، فقط برای این حرف میزد كه چیزی گفته باشد زیرا میدانست كه یك طبیب هنگام شكافتن سر، باید با كسان بیمار صحبت كند تا این كه حواس آنها را پرت نماید و آنها متوحش و متاثر نشوند. (پاتور) گفت خانم، خدا بعد از این كه بآسمان رفت از طرف (آمون) مورد بركت قرار خواهد گرفت. در آن موقع ولیعهد به (پاتور) نزدیك شد و گفت شما اشتباه می‌كنید و (آمون) او را مورد بركت قرار نخواهد داد بلكه وی تحت حمایت (آتون) قرار میگیرد. (پاتور) گفت حق با شماست و من اشتباه كردم و پدر شما تحت حمایت (آتون) قرار خواهد گرفت من به (پاتور) حق میدادم كه نداند كه فرعون به كدامیك از خدایان بیشتر علاقه دارد زیرا قطع نظر از این كه انسان نمیتواند بفهمد كه خدای مورد توجه هر كس، كیست در مصر بیش از یكصد خدا موجود میباشد و حتی كاهنین كه كار آنها این است كه اسامی خدایان را بدانند نمیتوانند ادعا كنند كه نام همه را میدانند. ولیعهد بگریه در آمد و (پاتور) ضمن صحبت او را هم تسلی میداد تا این كه استخوان سر فرعون را قطع نمود و یك قطعه استخوان كه از هر طرف دو بند انگشت طول داشت از جمجمه جدا شد. من و (پاتور) بدقت مغز فرعون را می‌نگریستیم و من دیدم كه مغز او خاكستری است و تكان میخورد. (پاتور) گفت سینوهه چراغ را این طرف نگاهدار كه من درون سر را ببینم من چراغ را طوری نگاهداشتم كه روشنائی آن بداخل سر بتابد و (پاتور) گفت بسیار خوب، بسیار خوب، من كار خود را كرده‌ام و دیگر از من كاری ساخته نیست بلكه (آتون) باید تصمیم بگیرد زیرا از این ببعد، ما وظیفه خود را به خدایان محول كرده‌ایم.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo