تبلیغات
دوست دار kpop - سینوهه پزشک مخصوص فرعون (22)

سینوهه پزشک مخصوص فرعون (22)

نویسنده :svjyn
تاریخ:پنجشنبه 30 خرداد 1392-02:36 ق.ظ

 

 

قسمت بیست و دو

آنگاه استخوان جمجمه را آهسته در جای آن نهاد ولی بعد از این كه استخوان برداشته شد من حس كردم كه حال فرعون با این كه بیهوش بود قدری بهتر شده است. پس از این كه (پاتور) زخم را بست بملكه گفت اگر خدایان اجازه بدهند و وی تا طلوع آفتاب زنده بماند زنده خواهد ماند وگرنه میمیرد. (بطوری كه می‌بینید (پاتور) وقتی می‌خواهد بملكه مصر بگوید كه فرعون فوت خواهد كرد هیچ ملاحظه نمیكند كه او اندوهگین خواهد شد و بدون مقدمه‌سازی این حرف را بوی میگوید زیرا در مصر مردم روز و شب با فكر مرگ آشنا بودند كه كسی از شنیدن این كه دیگری مرده یا میمیرد بلرزه در نمی‌آمد ولی متاثر می‌شد – مترجم).
آنگاه (پاتور) دست را به علامت عزا بلند كرد و ما نیز چنین كردیم و من ابزار جراحی را جمع‌آوری نمودم و در آتش گذاشتم و بعد از تطهیر در جعبه جا دادم. ملكه به ما گفت كه من هدیه‌ای قابل توجه بشما خواهم داد و ما را مرخص كرد و ما از اطاقی كه فرعون در آن خوابیده بود خارج شدیم و باطاق دیگر رفتیم و در آنجا برای ما غذا آوردند و غلامی روی دست ما آب ریخت. من از (پاتور) سئوال كردم كه برای چه ولیعهد می‌گفت كه پدرش طرفدار خدای (آتون) است نه (آمون). (پاتور) گفت این موضوع داستانی طولانی دارد كه اگر بخواهم از آغاز شروع كنم طولانی خواهد شد و همین قدر بتو می‌گویم كه (آمن‌هوتپ) كه اینك ما سر او را شكافتیم روزی تصور كرد كه خدای (آتون) بر او آشكار شده و برای این خدا یك معبد در این شهر ساخت كه اینك غیر از خانوادة سلطنتی كسی قدم در آن نمی‌گذارد و كاهن این معبد مردی است موسوم به (آمی) و این شخص و زن او، پرستار ولیعهد مصر بوده‌اند و ولیعهد كه تو اینك وی را دیدی شیر آن زن را خورده و آمی دارای دختری است باسم (نفر تی تی) و چون این دختر با ولیعهد همشیر است ناچار روزی خواهر او خواهد شد. (این اسامی كه شما در اینجا می‌خوانید اسامی تاریخی می‌باشد و (نفر تی تی) همان است كه بعد ملكه مصر شد و مقصود (پاتور) از این كه خواهر ولیعهد خواهد شد این است كه روزی زوجه او می‌شود زیرا در مصر ازدواج برادر و خواهر جائز بود – مترجم). (پاتور) پیمانه‌ای سر كشید و گفت ای (سینوهه) برای یك پیرمرد چون من لذتی بالاتر از این وجود ندارد كه غذا بخورد و بنوشد و در خصوص مسائلی كه مربوط باو نیست صحبت كند و پیرمردان حرف زدن را خیلی دوست میدارند. من اگر پیشانی خود را بشكافم تو خواهی دید كه اسرار زیاد در این پیشانی انباشته شده است آیا تو هرگز بفكر افتاده‌ای كه برای چه همة زن‌های فرعون همواره دختر میزایند نه پسر. گفتم نه من در این خصوص فكر نكرده‌ام (پاتور) گفت این فرعون كه ما اكنون سرش را شكافتیم در جوانی خود بیش از پانصد شیر و گاو جنگلی در جنوب سودان شكار كرده است و مردی بود قوی كه در طبس هر روز با یك دختر بسر می‌برد معهذا از تمام این دخترها، غیر از دختر متولد نشد و فقط از ملكه یك پسر آورد كه اكنون ولیعهد است و آیا تو این موضوع را یك امر عادی میدانی؟ علت این كه هرگز از این فرعون جز دختر متولد نگردید این بود كه ملكه بوسیله اطبای سلطنتی مانع از این می‌شد كه پسرهائی كه متولد می‌شوند زنده بمانند و هر دفعه كه پسری متولد میگردید او را بمحض این كه بدنیا می‌آمد، به قتل میرساندند. بعد (پاتور) چشمكی زد و گفت ولی ای (سینوهه) تو باین شایعات اعتناء نكن برای اینكه ملكه یكی از رئوف‌ترین و بهترین زن‌هائی می‌باشد كه در مصر بوجود آمده است. ما مدتی مشغول خوردن و آشامیدن بودیم و من از خوردن اغذیه سلطنتی لذت میبردم چون ذائقه من حكم می‌كرد كه آن غذاها را طوری طبخ می‌كنند كه لذیذتر از غذاهای دارالحیات است. یك وقت متوجه شدیم كه شب فرا رسیده است.
(
پاتور) گفت سینوهه دست مرا بگیر و مرا از كاخ بیرون ببر، زیرا آشامیدنی گرچه دل را شادمان می‌كند ولی ماها را مست مینماید و من بدون كمك تو ممكن است كه در راه بیفتم. من دست او را گرفتم و از كاخ بیرون بردم و وقتی بخارج رسیدیم من دیدم كه روشنائی‌های شهر در طرف مشرق، آسمان را روشن كرده است. و نظر باینكه من هم بیش از حد عادی نوشیده بودم، در خود احساس طرب میكردم و قلب من خواهان یك زن بود و گفتم (پاتور) من باید بروم و در یكی از خانه‌های عیاشی یك زن را بدست بیاورم و او را خواهر خود بكنم. (پاتور) گفت هر مرد جوان هنگام شب وقتی كار روزانه او تمام می‌شود بفكر عشق میافتد ولی عشق وجود ندارد. گفتم آیا تو منكر وجود عشق هستی؟... پس این چیست كه اینك مرا بسوی خانه‌های تفریح می‌كشاند؟ (پاتور) گفت اینكه اكنون تو را بطرف آن خانه‌ها میكشاند احتیاجی است كه تو بزن داری زیرا مرد، اگر نتواند زنی جوان را بدست بیاورد و او را در كنار خویش بخواباند غمگین می‌شود لیكن بعد از اینكه آن زن، خواهر او شد، بیش از گذشته غمگین میشود. گفتم برای چه اینطور است و چرا مرد بعد از اینكه زنی را خواهر خود كرد بیش از گذشته غمگین میگردد. (پاتور) گفت این سئوال كه تو از من میكنی پرسشی است كه خدایان هم نتوانسته‌اند بآن جواب بدهند. تا دنیا بوده چنین بوده و بعد از این هم چنین خواهد بود و هر دفعه كه مرد با زنی معاشرت میكند و آن زن خواهر او میشود، بیش از ساعاتی كه هنوز خواهر وی نشده بود دچار اندوه می‌گردد. گفتم (پاتور)‌ آیا تو هرگز عاشق نشده‌ای؟ (پاتور) گفت اگر بخواهی راجع به عشق با من صحبت كنی، مرا وادرا خواهی كرد كه سر تو را نیز مانند سر فرعون بشكافم تا اینكه بخارهائی سوزان كه در سرت جمع شده خارج شود زیرا آنچه سبب میگردد كه تو راجع به عشق فكر میكنی همین بخارها میباشد كه در سرت جمع شده ایت. زیرا عشق وجود ندارد و آنچه بنام عشق خوانده میشود احتیاجی است كه زن و مرد به یكدیگر دارند تا اینكه خواهر و برادر هم بشوند. بعد (پاتور) كه زیاد نوشیده بود ابراز خستگی كرد و گفت مرا ببر و در اطاقی كه در كاخ سلطنتی برای من تعیین شده است بخوابان و تو هم در همان اطاق بخواب زیرا ما امشب باید در این كاخ باشیم تا این كه هنگام مرگ فرعون، خروج پرنده را از بینی او ببینیم. گفتم (پاتور) از مردی مانند تو پسندیده نیست كه مهمل بگوئی (پاتور) گفت آیا من مهمل میگویم؟ گفتم بلی زیرا در موقع مرگ پرنده از بینی انسان خارج نمی‌شود بدلیل اینكه خود من، قبل از ورود به دارالحیات و بعد از ورود به این مدرسه عده‌ای كثیر را دیدم كه مردند و از بینی هیچ یك از آنها پرنده خارج نشد و بعلاوه علم طب میگوید كه در وجود انسان، فقط یك موضع است كه یك جاندار می‌تواند در آن زندگی كند و آنهم شكم زن، در دوره‌ی بارداری می‌باشد و جز شكم زن، هیچ نقطه در بدن وجود ندارد كه یك جانور در آن زندگی كند و در آین صورت چگونه پرنده میتواند در بدن انسان زندگی نماید كه سپس از راه بینی او خارج شود. (پاتور) گفت ای (سینوهه) با این كه بر اثر این نوع ایرادگیری‌ها، ترقیات تو در دارالحیات مدتی طولانی متوقف شد، باز از این ایرادها دست برنداشته، متنبه نشده‌ای و بدان كه فرعون چون پسر خدا می‌باشد غیر از دیگران است و هنگام مرگ از بینی او پرنده خارج میشود و این پرنده روح اوست كه بعد از مرگ فرعون زنده میماند.
یكمرتبه دیگر (پاتور) چشمكی بمن زد و گفت اگر میخواهی كه طبیب بشوی و بتوانی مردم را معالجه كنی و اكثر بیماران خود را بقتل برسانی و از این راه ثروت گزاف و غلامان زیاد و كنیزان بدست بیاوری و در طبس صاحب شهرت شوی و هر شب در ساختمان خود ضیافتی بر پا كنی، باید اعتقاد داشته باشی كه هنگام مرگ از بینی فرعون پرنده خارج میگردد. دیگران هم مثل تو هستند و خوب میدانند كه بین مرگ فرعون و پست‌ترین گدایان شهر از نظر مختصات جسمی تفاوت وجود ندارد ولی آنها زر وسیم و غلام و كنیز زیبا و غله و گوشت میخواهند و سپس این طور نشان میدهند كه براستی قبول دارند كه فرعون پسر خدا است و بعد از مرگ از یبنی وی پرنده خارج می‌گردد. ولی اگر تو فردا در دارالحیات بگوئی كه امشب من این حرف را بتو زده‌ام من انكار خواهم كرد و خواهم گفت كه تو بمن بهتان میزنی و مطمئن باش كه حرف من پذیرفته خواهد شد و تو را بجرم متهم كردن یك طبیب سلطنتی و استاد دارالحیات از مدرسه بیرون خواهند كرد بدلیل اینكه تمام اعضای سلطنتی كه در دارالحیات كار میكنند، مثل من، علاقه بزر و سیم و غذا و زنهای زیبا دارند. بیا ای (سینوهه) و مرا بغل كن و باطاقم ببر كه در آنجا بخوابم و تو هم بخواب زیرا در بامداد فردا، باید ناظر خروج پرنده از بینی فرعون باشیم و با خط خود بنویسم كه پرنده را دیدیم كه از بینی او خارج شد و بپرواز در آمد و به آسمان رفت. من مثل یك غلام كه ارباب خود را بغل می‌كند، و او را از نقطه‌ای به نقطه دیگر منتقل می‌نماید آن پیرمرد را كه سبك وزن بود در بغل گرفتم و بكاخ سلطنتی بردم و در اطاقی كه برای وی تعیین كرده بودند خوابانیدم. ولی خود نمیتوانستم بخوابم زیرا جوانی مانع از این بود كه بخواب بروم و از كاخ خارج شدم و مقابل قصر سلطنتی، درون گل‌ها، ایستادم و به تماشای روشنائی شهر طبس و ستارگان آسمان مشغول گردیدم و در حالی كه بوی گلها را استشمام می‌نمودم بیاد آن زن زیبا افتادم كه روزی بدارالحیات آمد و خود را باسم (نفر نفر نفر) معرفی كرد و از من درخواست نمود كه به خانه‌اش بروم ولی من نرفتم زیرا بیم داشتم كه آن زن با من كاری بكند كه خواهران با برادران خود می‌كنند. ولی در آن شب آرزوی آن زن را در دل می‌پرورانیدم و بخود می‌گفتم چقدر خوب بود كه وی نزد من میآمد یا اینكه من میدانستم كه خانه او كجاست و اكنون بخانه‌اش می‌رفتم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you increase your height by stretching?
شنبه 18 شهریور 1396 06:41 ق.ظ
Hi there, I enjoy reading all of your article post. I like to write a little
comment to support you.
What causes the heels of your feet to burn?
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:22 ب.ظ
Good info. Lucky me I recently found your blog by accident (stumbleupon).
I've saved it for later!
آرش
پنجشنبه 30 خرداد 1392 07:25 ق.ظ
سلام عزیزم؟چه عجب بالاخره چند قست جدید گذاشتی تا قسمت 19رو خونده بودم سه قسمت آخر جدید بود فهمیدی؟دیگه حوصله ندارم فردا چند قسمت بزار میخام ببینم سینوهه میره خونه نفر نفر نفر یا نه.
پاسخ svjyn : آره میره خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo