تبلیغات
دوست دار kpop - سینوهه پزشک مخصوص فرعون(30)

سینوهه پزشک مخصوص فرعون(30)

نویسنده :svjyn
تاریخ:یکشنبه 2 تیر 1392-12:49 ق.ظ

 

 

قسمت سی

من به شتاب كاتبی آوردم و هر چه داشتم از سیم و مس و خانه حتی غلام خود را به (نفر نفر نفر) منتقل كردم و او سند را كه در دو نسخه تنظیم شده بود گرفت و یكی را ضبط كرد و دیگری را به كاتب داد كه نزد قاضی بزرگ بگذارد و من دیدم كه سند خود را در صندوقچه‌ای نهاد و گفت بسیار خوب من اكنون میروم و تو فردا اینجا بیا تا اینكه آنچه میخواهی بتو بدهم. من خواستم اور را در بر بگیرم ولی بانگ زد از من دور شو زیرا آرایش من بر هم میخورد. بعد سوار بر تخت روانی گردید و با غلامان خود رفت و من بخانه خویش برگشتم و اشیاء خصوصی خود را جمع‌آوری نمودم تا وقتی كه صاحب خانه جدید میآید بتواند خانه را تصرف كند. (كاپتا) كه دید مشغول جمع‌آوری اشیاء خود هستم گفت مگر قصد داری به مسافرت بروی؟ گفتم نه من همه چیز خود و از جمله تو را بدیگری داده‌ام و عنقریب شخصی خواهد آمد و این خانه و تو را تصرف خواهد كرد و بكوش كه وقتی نزد او كار میكنی كمتر دزدی نمائی زیرا ممكن است كه او بیرحم‌تر از من باشد و تو را بشدت چوب بزند. (كاپتا) مقابل من سجده كرد و گفت ای ارباب من قلب سالخورده من تو را دوست میدارد و مرا از خود نران زیرا من نمیتوانم نزد ارباب دیگر كار كنم درست است كه من از تو چیزهائی دزدیدم ولی هرگز بیش از میزان انصاف سرقت نكردم و در ساعات گرم روز كه تو در خانه استراحت میكردی من در كوچه‌های طبس مدح تو را میخواندم و بهمه میگفتم (سینوهه) ارباب من بزرگترین طبیب مصر است در صورتیكه غلامان دیگر پیوسته در پشت سر ارباب خود نفرین میكردند و مرگ وی را از خدایان میخواستند. از این حرفها قلبم اندوهگین شد و دست روی شانه او گذاشتم و گفتم (كاپتا) برخیز. كمتر اتفاق می‌افتاد كه من غلام خود را باسم (كاپتا) بخوانم زیرا میترسیدم كه وی تصور نماید كه هم وزن من است واغلب او را بنام تمساح یا دزد یا احمق صدا میكردم. وقتی غلام اسم خود را شنید بگریه در آمد و پاهای مرا روی سر خود نهاد و گفت ارباب جوانمردم مرا بیرون نكن و راضی مشو كه غلام پیر تو را دیگران چوب بزنند و سنگ بر فرقش بكوبند و اغذیه گندیده را كه باید در رودخانه بریزند باو بخورانند. با این كه دلم می‌سوخت عصای خود را (ولی نه با شدت) پشت او كوبیدم و گفتم ای تمساح برخیز و این قدر زاری نكن و اگر می‌بینی من تو را از خود درو میكنم برای این است كه دیگر نمیتوانم بتو غذا بدهم زیرا همه چیز خود را بدیگری واگذار كرده‌ام و گریه تو بدون فایده است. كاپتا برخاست و بعلامت عزا دست خود را بلند كرد و گفت امروز یكی از روزهای شوم مصر است.
بعد قدری فكر نمود و گفت (سینوهه) تو با اینكه جوان هستی یكی از اطبای بزرگ می‌باشی و من بتو پیشنهاد می‌كنم كه هر قدر نقره ومس داری بردار و امشب سوار زورق خواهیم شد و از اینجا خواهیم رفت و تو در یكی از شهرهای مصر كه در قسمت پائین رودخانه واقع گردیده مطب خود را خواهی گشود و اگر مزاحم ما شدند می‌توانیم بكشور سرخ برویم و در كشور سرخ پزشكان مصری خیلی احترام دارند (مقصود از كشور سرخ كشور كنونی عربستان می‌باشد كه در مشرق دریای سرخ قرار گرفته است – مترجم). و اگر نخواهی در كشور سرخ زندگی كنی ما میتوانیم راه كشور میتانی یا كشور دو آب را پیش بگیریم و من شنیده‌ام كه در كشور دو آب دو رودخانه وجود دارد كه خط سیر آنها وارونه است و بجای شمال بطرف جنوب میرود. گقتم (كاپتا) من نمیتوانم از طبس فرار كنم برای اینكه رشته‌هائی كه مرا باینجا پیوسته از مفتول‌های مس قوی‌تر است. غلام من روی زمین نشست و سر را چون عزاداران تكان داد و گفت خدای (آمون) ما را ترك كرده و دیگر ما را دوست نمیدارد زیرا مدتی است كه تو برای معبد (آمون) هدیه نبرده‌ای... من عقیده دارم كه همین امروز هدیه‌ای برای خدای دیگر ببریم تا اینكه بتوانیم از كمك خدای جدید بهره‌مند شویم گفتم (كاپتا) تو فراموش كرده‌ای كه من دیگر چیزی ندارم كه بتوانم بخدای دیگر تقدیم كنم و حتی تو كه غلام من بودی بدیگری تعلق داری. (كاپتا) پرسید این شخص كیست آیا یك مرد است یا یك زن؟ گفتم او یكزن میباشد همینكه (كاپتا) فهمید كه صاحب جدید او یكزن است طوری ناله را سر داد كه من مجبور شدم او را با عصا تهدید بسكوت نمایم. بعد گفت ای مادر برای چه روزی كه من متولد شدم تو مرا با ریسمان نافم خفه نكردی كه من زنده نمانم و این ناملایمات را تحمل نكنم؟ برای چه من یك غلام آفریده شده‌ام كه بعد از این گرفتار یك زن بشوم برای این كه زن‌ها همواره بی‌رحم‌تر از مردها هستند آنهم زنی مثل این زن كه همه چیز تو را از دستت گرفته و این زن از صبح تا شام مرا وارد بدوندگی خواهد كرد و نخواهد گذاشت كه یك لحظه آسوده بمانم و هرگز بمن غذای درست نخواهد داد و این در صورتی است كه مرا در خدمت خود نگاه دارد وگرنه مرا به یك معدن‌چی خواهد فروخت تا اینكه در معدن مشغول بكار شوم و بعد از چند روز من بر اثر كار معدن با سختی خواهم مرد بدون اینكه هیچ كس لاشه مرا مومیائی كند و قبری برای خوابیدن داشته باشم. (در قدیم كارگران حاضر نمی‌شدند كه در معدن كار كنند و برای استخراج فلزات از غلامان كه باجبار آنها را بكار وادار میداشتند استفاده می‌نمودند – مترجم). من میدانستم كه كاپتا درست می‌گوید و در خانه (نفر نفر نفر) جای سكونت پیرمردی چون او كه بیش از یك چشم ندارد نیست و آن زن او را بدیگری خواهد فروخت و با (كاپتا) بدرفتاری خواهند كرد و او در اندك مدت از سختی زندگی جان خواهد سپرد. و از گریه غلام بگریه درآمدم ولی نمیدانستم كه آیا بر او گریه میكنم یا بر خودم كه همه چیزم را از دست داده بودم. وقتی (كاپتا) دید كه من گریه میكنم آرام گرفت و از جا برخاست و دست را روی سرم گذاشت و گفت تمام این‌ها گناه من است كه نمیدانستم ارباب من مثل یك پارچه آب ندیده ساده می‌باشد و از وضع زندگی اطلاع ندارد و نمی‌داند كه یك مرد جوان شب‌ها هنگامی كه در خانه خود استراحت میكند باید یك زن جوان را در كنار خود بخواباند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Star
جمعه 22 اردیبهشت 1396 05:37 ب.ظ
What's up mates, how is everything, and what you would
like to say about this article, in my view its truly amazing for me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo