تبلیغات
دوست دار kpop - سینوهه پزشک مخصوص فرعون(35)

سینوهه پزشک مخصوص فرعون(35)

نویسنده :svjyn
تاریخ:یکشنبه 2 تیر 1392-12:55 ق.ظ

 

 

قسمت سی و پنج

مرد گفت امیدوارم که جنازه تو همواره باقی بماند و اگر این مساعدت را درباره من بکنی خوشوقت خواهم شد.گفتم من با میل حاضرم که با تو بشهر اموات بیایم و کتیبه قبر (آنوکیس) را بخوانم ولی مگر نمیدانی که ما را با این وضع، بشهر اموات راه نمیدهند.مرد بینی بریده گفت من فهمیدم که تو از هیچ جا اطلاعی نداری زیرا اگر اطلاع میداشتی میدانستی که فرعون جدید بعد از اینکه غلامان را از معدن آزاد کرد، گفت آنها چون سالها از دیدار اموات خود محروم بوده‌اند حق دارند که بشهر اموات بروند و مردگان خود را ملاقات نمایند.من و مرد بینی بریده براه افتادیم تا اینکه بشهر اموات رسیدیم و در آنجا آن مرد که نشانی قبر (آنوکیس) را گرفته بود، مرا به قبر مزبور رسانید و من دیدم مقابل قبر مقداری گوشت پخته و میوه و یک سبو شراب نهاده‌اند مرد بینی بریده قدری شراب نوشید و بمن خورانید و درخواست کرد که من کتیبه قبر را برایش بخوانم و من چنین خواندم:(من كه آنوكیس هستم، گندم كاشتم و درخت غرس كردم و محصول مزرعه و باغ من فراوان شد زیرا از خدایان می‌ترسیدم و خمس محصول خود را بخدایان میدادم و رود نیل نسبت بمن مساعدت كرد و پیوسته به مزارع من آب رسانید و هیچ‌كس در مزارع من گرسنه نماند و در مجاورت كشت‌زارهای من نیز هیچ‌كس دچار گرسنگی نشد زیرا در سالهائی كه محصول خوب نبود من به همه آنها كمك میكردم و به آنها غله میدادم. من اشك چشم یتیمان را خشك میكردم و در صدد بر نمی‌آمدم كه طلب خود را از زن‌های بیوه كه شوهرشان بمن مدیون بودند دریافت نمایم و هر دفعه كه مردی فوت میكرد من برای اینكه زن بیوه او را نیازارم از طلب خود صرفنظر میكردم. این است كه در سراسر كشور نام مرا به نیكی یاد میكردند و از من راضی بودند، اگر گاو كسی ناپدید می‌شد من باو یك گاو سالم و چاق بعوض گاوی كه از دست داده بود می‌بخشیدم من در زمان حیات مانع از این بودم كه مهندسین اراضی زراعی را بناحق اندازه‌گیری كنند و زمین یكی را بدیگری بدهند، این است كارهائی كه من (آنوكیس) كرده‌ام تا اینكه خدایان از من راضی باشند و در سفری دراز كه بعد از مرگ در پیش دارم با من مساعدت نمایند).وقتی كه من خواندن كتیبه را باتمام رسانیدم مردبینی بریده بگریه در آمد.از او پرسیدم برای چه گریه میكنی؟ گفت برای اینكه میدانم كه در مورد (آنوكیس) اشتباهی بزرگ كرده‌ام چون اگر این مرد نیكوكار نبود، این را روی قبر او نمی‌نوشتند زیرا هر چیز نوشته شده راست و درست می‌باشد و تا دنیا باقی است مردم این كتیبه را روی قبر او خواهند خواند و چون جنازه یك مرد خوب هرگز از بین نمیرود، او زنده خواهد ماند ولی من بعد از مرگ باقی نمی‌مانم، برای اینكه لاشه تبه‌كاران را برود نیل میاندازند و آب آنرا بدریا میبرد و لاشه من طعمه جانوران دریا میشود.من از این حرف مرد بینی‌بریده حیرت كردم و آنوقت متوجه شدم كه چگونه حماقت نوع بشر هرگز از بین نمی‌رود و در هر دوره میتوان از نادانی و خرافه‌پرستی مردم استفاده كرد هزارها سال است كه كاهنین مصری باستناد نوشته‌های كتاب اموات كه خودشان آن را نوشته‌اند ولی میگویند از طرف خدایان نازل شده، مردم را برده خود كرده‌اند و تمام مزایای مصر از آنهاست و برای اینكه نگذارند حماقت مردم اصلاح شود میگویند هر كلمه از كتاب اموات، علاوه بر اینكه در زمین نوشته شده در آسمان هم نزد خدایان تحریر گردیده و محفوظ است و هرگز از بین نخواهد رفت.و نیز برای اینكه عقیده مردم نسبت به كتاب اموات تغییر نكند، این طور جلوه داده‌اند كه هر نوشته‌ای بدلیل اینكه نوشته شده درست است و طوری این عقیده در مردم رسوخ یافته كه مردی چون آن موجود بدبخت كه گوش و بینی ندارد با اینكه بر اثر خصومت و سوءنیت (آنوكیس) محبوس شد و ده سال در معدن بسر برد وقتی می‌بیند كه روی قبر (آنوكیس) این مطالب نوشته شده، تصور می‌نماید كه حقیقت دارد و او اشتباه میكرد كه (آنوكیس) را مردی بیرحم و ظالم میدانست.مرد گوش بریده اشك چشم پاك كرد و گوشت و میوه‌ای را كه آنجا بود جلو كشید و بمن گفت بخور و شكم را سیر كن. زیرا چون امروز روز آزادی غلامان معدن است و ما را بشهر اموات راه میدهند میتوانیم از این اغذیه تناول نمائیم.بعد از اینكه بر اثر خوردن گوشت و میوه و شراب به نشاط آمد خطاب به قبر گفت (آنوكیس) بطوریكه روی قبر تو نوشته شده تو مردی خوب بودی و سزاوار است كه اكنون قسمتی از ظروف زرین و سیمین و مسین را كه درون قبر تو میباشد بمن بدهی و من امشب خواهم آمد و این ظروف را از تو دریافت خواهم كرد.من با وحشت بانگ زدم ای مرد چه میخواهی بكنی؟ و آیا قصد داری كه امشب اینجا بیائی و بمقبره اینمرد دستبرد بزنی، مگر نمیدانی كه هیچ گناه بزرگتر از سرفت از مقبره یكمرد نیست و این گناه را خدایان نخواهند بخشود.مرد بینی‌بریده گفت برای چه مهمل میگوئی، مگر خود تو روی قبر او نخواندی كه (آنوكیس) چقدر نیكوكار است و اینمرد كه همواره طبق دستور خدایان رفتار كرده، هیچ راضی نیست كه مدیون من باشد و اگر وی زنده بود خود طلب مرا می‌پرداخت زیرا تردیدی وجود ندارد كه او خانه و مزرعه و زن وفرزندان مرا تصاحب كرد و خانه مرا ضمیمه ملك خود نمود و زن و فرزندان مرا فروختند و دختر كوچكم را چون كنیزی به خدمت گرفت و بنابراین (آنوكیس)‌كه بمن بدهكار است با شعف قرض خود را خواهد پرداخت و من امشب برای دریافت طلب خویش می‌آیم و تو هم میتوانی با من بیائی و سهمی ببری زیرا چون او باید طلب مرا بدهد و آنچه من از او دریافت میكنم حلال است میتوانم كه قسمتی از اموال خود را پس از اینكه از وی دریافت نمودم بتو بدهم تا اینكه تو خود آنها را از درون مقبره برداری.آزادی غلامانی كه در معدن كار میكردند و اینكه غلامان مجاز بودند كه وارد شهر اموات شوند بكلی انضباط شهر اموات را از بین برد و شهری كه از شهر زندگان بیشتر مورد مواظبت قرار میگرفت در آن شب، عرصه چپاول گردید.غلام بین بریده و من وارد مقبره (آنوكیس) شدیم و هر چه توانستیم از ظروف سیمین و زرین و مسین مقبره بردیم و غلام آزاد شده میگفت كه آنچه من میبرم حق خودم میباشد و عمل من سرقت نیست.هنگامیكه زر و سیم و مس را از شهر اموات منتقل میكردیم دیدیم كه تمام نگهبانان شهر اموات كه وظیفه آنها جلوگیری از سارقین بود مانند غلامان آزاد شده،‌ شروع به چپاول كرده‌اند و هنگامیكه بساحل نیل رسیدیم هنوز در شهر اموات چپاول ادامه داشت.بازگشت ما بساحل نیل مواجه با موقعی شد كه روز دمید و در آن موقع عده‌ای از سوداگران سوریه در آن طرف رودخانه، منتظر بودند كه اشیاء غارت شده را از سارقین خریداری نمایند.آنچه ما آورده بودیم از طرف یك سوداگر سوریه به چهارصد (دین) از ما خریداری شد. از این زر، دویست (دین) بمن رسید و بقیه را غلام بینی‌بریده تصاحب كرد و گفت برای تحصیل زر و سیم، راهی آسان پیدا كردیم زیرا اگر ما مدت پنجسال در اسكله‌های نیل بار حمل می‌نمودیم نمی‌توانستیم كه اینهمه زر و سیم بدست بیاوریم.بعد از اینكه زر را تقسیم كردیم از هم جدا شدیم و غلام بیك طرف رفت و من بطرف دیگر.برای اینكه بو را از خود دور كنم مقداری كافور و بیخك (بیخك ریشه یكنوع گیاه است كه وقتی آنرا صلابه كردند مثل صابون كف میكند و انسان را تمیز می‌نماید – مترجم) خریداری كردم و در كنار نیل خود را شستم بطوریكه بوی خانه مرگ بكلی از من دور شد و دیگر مردم از من دوری نمی‌كردند.بعد از آن لباسی خریداری نمودم و بیك دكه رفتم كه غذا صرف كنم و هنگامیكه مشغول صرف غذا بودم از شهر اموات، صدای غوغا بگوشم رسید و دیدم كه نفیر میزنند و ارابه‌های جنگی بحركت در آمده‌اند.از كسانیكه مطلع‌تر بودند پرسیدم چه خبر است و آنها گفتند كه نیزه‌داران مخصوص، كه گارد فرعون هستند مامور شده‌اند كه غلامان آزاد شده را سركوبی نمایند كه بیش از این شهر اموات را مورد چپاول قرار ندهند.آن روز قبل از اینكه خورشید غروب كند بیش از یكصد نفر از غلامان آزاد شده را در گذشته در معادن كار میكردند از پا، از دیوارهای شهر طبس سرنگون آویختند و بقتل رسانیدند و فتنه و چپاول شهر اموات خاموش شد.آن شب من در یك خانه عمومی بسر بردم و منظورم این بود كه قدری تفریح كنم ولی هیچ یك از زنهای خانه عمومی را خواهر خود ننمودم.بعد از خروج از خانه عمومی بیك مهمانخانه رفتم و خوابیدم و بامداد روز بعد بسوی خانه سابق خود روان شدم تا اینكه طلب (كاپتا) غلام سابق خود را بپردازم و از او تشكر نمایم زیرا اگر وی اندك پس‌انداز خود را بمن نمیداد من نمیتوانستم كه جنازه پدر و مادرم را به دارالممات برسانم


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آرش
یکشنبه 2 تیر 1392 09:21 ق.ظ
بیچاره سینوهه!ولی خب درس عبرت شد براش که دیگه دنبال امثال نفر نفر نفر نباشه.
پاسخ svjyn : صبر داشته باش نهضت ادامه دارد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo