تبلیغات
دوست دار kpop - سینوهه پزشک مخصوص فرعون(40)

سینوهه پزشک مخصوص فرعون(40)

نویسنده :svjyn
تاریخ:سه شنبه 4 تیر 1392-12:59 ق.ظ

 

 

قسمت چهل

سرداران فرعون که خیلی ثروت دارند با کاهنین (آمون) همدست هستند و میکوشند که نفوذ خدای (آمون) از بین نرود. امروز در مصر بین خدای فرعون یعنی (آتون) و خدای قدیمی مصر (آمون) یک مبارزه بزرگ در گرفته و هنوز معلوم نیست که در این مبارزه که فاتح شود. بطوریکه من فهمیده‌ام (آمی) قاضی بزرگ مصر و کاهن خدای (آتون) در صدد بر آمده که (آمون) را در مصر از بین ببرد و در این کار فرعون پشتیبان اوست. فرعون میداند که خدای (آمون) در مصر بقدری قوی شده که کاهنین (آمون) حکم فرعون را نمی‌پذیرند و در هر مورد که حکم فرعون را منافی با منافع خود بدانند حکمی از طرف (آمون) صادر مینمایند تا اینکه حکم فرعون را نسخ کنند. فرعون و قاضی بزرگ که نمیتوانند بیش از این فرمانروائی خدای (آمون) و کاهنین او را تحمل نمایند درصدد بر آمده‌اند که خدای (آتون) را بقدری بزرگ کنند که (آمون) از بین برود. بهمین جهت بمن دستور داده‌اند که در این سفر وارد هر شهر که میشوم یک معبد برای خدای (آتون) بسازم و من اولین معبد را در اینجا (اورشلیم) خواهم ساخت. من نه به خدای (آمون) عقیده دارم و نه به (آتون) ولی فکر میکنم که فرعون در این قسمت اشتباه نمی‌نمایند و سیاست او درست است زیرا قابل قبول نیست که کشور مصر فرعون داشته باشد ولی کاهنین (آمون) بجای او حکومت نمایند. منظورم این است که سرداران مصر نظر باینکه با کاهنین (آمون) همدست هستند و اکنون منافع خود را در خطر می‌بینند نمیخواهند که در این موقع دقیق از مصر دور باشند و از منافع خویش دفاع نکنند و اگر از تغییرات سیاسی در مصر نمی‌ترسیدند شاید یکی از آنها فرماندهی این قشون را می‌پذیرفت و از مصر خارج می‌شد و بسوریه می‌آمد. گفتم که من با سیاست فرعون مخالفتی ندارم بلکه باو حق میدهم که در صدد برآید از قدرت کاهنین (آمون) بکاهد و چیزی که برای من غیر قابل قبول میباشد این است که فرعون میگوید که من میل دارم که با حقیقت زمامداری نمایم و من این موضوع را خطرناک میدانم برای اینکه حقیقت چون یک شمشیر برنده است که هرگز نباید بدست یک کودک بیفتد تا چه رسد بدست یک مرد دیوانه چون فرعون. وقتی که شب شد من در یکی از خیمه ها نزدیک خیمه (هورم هب) استراحت کردم و سربازها وقتی دانستند که من طبیب میباشم میکوشیدند که با من دوست شوند زیرا هر سرباز مایل است که دوستی طبیبی را که باید در میدان جنگ او را معالجه نماید جلب کند.صبح روز بعد، نفیرها بصدا درآمد و سربازان را از خواب بیدار کرد و روسا مقابل قسمتهای خود قرار گرفتند. وقتی صفوف سربازان منظم گردید (هورم هب) که شلاقی در دست داشت از خیمه خود خارج گردید و یک غلام بالای سرش چتر نگاهداشته بود و غلامی دیگر او را باد میزد تا اینکه مگس‌ها از وی دور شوند. (هورم هب) مقابل سربازان این طور شروع به صحبت کرد: (ای سربازان مصر که بین شما سیاهپوستان کثیف و نیزه‌داران تنبل سوریه نیز هستند و همه جزو ارتش مصر می‌باشند و مانند یک گله گاو نعره میزنند من امروز قصد دارم که شما را بمیدان جنگ ببرم و ببینم که آیا میتوانید با خبیری‌ها بجنگید یا نه و در صورتیکه قادر به جنگ با آنها نباشید امیدوارم که تا آخرین نفر بقتل برسید تا من مجبور نشوم که هیکل های منحوس شما را با خود بمصر ببرم و بتنهائی بمصر بروم و با یکدسته از سربازان واقعی از آنجا مراجعت کنم.) (آهای... تو ای گروهبان که بینی‌ات شکاف خورده یک لگد محکم باین سرباز نفهم که وقتی من حرف میزنم عقب خود را می‌خاراند بزن که بعد از این هنگام صحبت من مبادرت به خارش بدن ننماید.) (امروز هنگامی که ما به خبیری ها حمل میکنیم خود من جلوتر از همه حرکت خواهم کرد و پیشاپیش شما با خبیری‌ها خواهم جنگید من مواظب یکایک شما خواهم بود که بدانم کدام یک از شما از میدان جنگ عقب نشینی مینمایند یا درست نمی‌جنگند.) (بشما اطمینان میدهم که امشب از این شلاق من خون خواهد چکید و این خون از بدن کسانی که در میدان جنگ درست پیکار نکرده‌اند، بیرون خواهم آورد و یقین بدانید که شلاق من از نیزه خبیری‌ها خطرناک‌تر است زیرا نیزه آنها پیکانهای مس دارد و پیکان آنها زود میشکند.) (خبیری‌ها در پشت این کوه هستند که شما آن را می‌بینید و امشب مامورین اکتشاف من رفتند که بدانند شماره آنها چقدر است ولی ترسیدند و گریختند و نتوانستند که شماره آنها را درست معلوم کنند.) (خبیری‌ها فقط یک چیز وحشت‌انگیز دارند و آن صدای آنهاست ولی اگر از صدای آنها می‌ترسید خمیر خاک‌رس در گوش بگذارید که صدای آنها را نشنوید و چون این خمیر مانع از این است که اوامر روسای خود را استماع نمائید، همان بهتر که از این کار منصرف شوید.) (وای بر کسی که بدون جهت و نشانه‌گیری تیراندازی کند و وای بر کسی که طبق امر رئیس خود تیراندازی ننماید.) (در جنگ موفقیت فقط در شجاعت نیست بلکه در این هم میباشد که سربازان مثل اینکه یک نفر هستند از امر رئیس خود اطاعت نمایند.) (اگر شما امروز فاتح شوید تمام اموال و گاوها و گوسفندان خبیری بشما تعلق خواهد داشت و من نه یک حلقه زر و سیم بر میدارم و نه یک گاه و گوسفند.) (خبیری‌ها امروز خیلی ثروتمند هستند زیرا شهرها و قراء زیاد را مورد غارت قرارداده‌اند و تمام اموال آنها در صورت فتح، بشما خواهد رسید.) (و در صورتی كه فاتح شوید زن‌های آنان نیز امشب بشما تعلق خواهند داشت ولی اگر شكست بخورید شلاق خون‌آشام من، امشب از شما پذیرائی خواهد كرد.) سربازان وقتی این سخنان را شنیدند شمشیرها و نیزه‌ها را بر سپر زدند و كمان‌ها را بحركت در آوردند و ابراز هیجان نمودند. (هورم هب) گفت من می‌بینم كه شما میل دارید كه هر چه زودتر با قبایل خیبری بجنگید ولی قبل از اینكه ما بمیدان جنگ برویم باید در این جا یك معبد برای خدای فرعون بر پا نمائیم. خدای فرعون باسم (آتون) یك خدای جنگی نیست و بدرد شما نمی‌خورد زیرا كمكی بشما نخواهد كرد. بنابراین لزومی ندارد كه همه شما برای مراسم بر پا كردن این معبد در اینجا باشید و كافی است كه فقط عقب‌داران ارتش باقی بمانند و بقیه هم اكنون باید براه بیفتد. شما امروز باید مشغول راه‌پیمائی باشید تا اینكه به قبایل خبیری برسید ولی بدانید كه وقتی بآنها رسیدید من بشما اجازه استراحت نخواهم داد و باید در حالیكه خسته هستید با آنها پیكار كنید تا اینكه نتوانید بگریزید. بعد (هورم هب) شلاق خود را تكان داد و سربازها بحركت در آمدند و در عقب علامت‌های خود براه افتاند. علامت بعضی از دسته‌های سربازان دم شیر بود و دسته‌های دیگر عقب سر تمساح حركت مینمودند. در جلو و عقب دسته‌های سربازان، ارابه‌های جنگی حركت میكردند تا این كه پوشش آنها باشند و نگذارند كه مورد حمله ناگهانی قرار بگیرند. وقتی سربازها رفتند عقب‌داران قشون باتفاق (هورم هب) و عده‌ای صاحب‌منصبان بطرف نقطه‌ای كه معبد (آتون) را در آنجا بر پا كرده بودند روانه شدند و من هم با آنها رفتم. شنیدم كه صاحب منصبان با هم صحبت میكردند و می‌گفتند این بدعت كه امروز (هورم هب) گذاشته قابل قبول نیست زیرا تا آنجا كه ما بخاطر داریم در موقع جنگ روسای نظامی در عقب قشون قرار میگرفتند و در تخت روان‌ها مواظب بودند كه سربازان نگریزند و اكنون (هورم هب) میگوید كه او جلوی سربازان قرار خواهد گرفت و با دشمن جنگ خواهد كرد و ما هم باید از او پیروی كنیم و جلوی سربازان قرار بگیریم. در این صورت جلوی فراریان را كه خواهد گرفت و چه كسی اعمال سربازان را یادداشت خواهد كرد؟ زیرا خود سربازان سواد ندارند كه كارهای همقطاران خود را یادداشت نمایند و فقط صاحب‌منصبان دارای خط میباشد و میتوانند بنویسند كه كدام سرباز شجاعت بخرج داده و كدام ترسو بوده یا گریخته است

(هورم هب) كه جلو میرفت این اظهارات را می‌شنید و گاهی شلاق خود را تكان میداد و تبسم مینمود تا اینكه ما به معبد رسیدیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot issues
شنبه 18 شهریور 1396 09:15 ق.ظ
This piece of writing will help the internet viewers for creating new webpage or even a blog from start to end.
http://avayekhoozestan.mihanblog.com/
جمعه 9 تیر 1396 06:04 ب.ظ
When someone writes an piece of writing he/she maintains the idea of a user in his/her mind that how a user can be aware
of it. So that's why this piece of writing is perfect. Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo