تبلیغات
دوست دار kpop - زیبا

زیبا

نویسنده :svjyn
تاریخ:چهارشنبه 27 شهریور 1392-12:36 ق.ظ

قسمت دوم رو اوردم  خدایی اگه خوشتون اومد بگین جون هر کسی که دوست دارین اقا اصلا نمی خواد متن بنویسین نظرتون رو با شکلک بهم بگین هم بسه

سوجین :عیب نداره اجی کوشولو(بچه ها میون یک ماه از من کوچیک تره و من مثل اجیم دوسش

دارم ولی نمیدونم اون هم منو این قدر دوست داره یا نه اگر اینقدر دوستم داری بهم بگو)

میون :وای سوجین من اگه به جای تو بودم سزیع میرفتم سئول و میدیدم و هون اوپا رو میدیدم

سوجین :اره شاید برم

میون : جدی میگی؟

سوجین :نمیدونم اخه جی مئوپ و ایلانی هم بهم پیشنهاد دادن باید فکر کنم

میون:اجی اگه خواستی بری به من بگو تا باخات بیام

سوجین: باشه بهت میگم راستی اگه بخوایم بریم جی مئوپ و ایلانی هم می خوان بیان

میون: چه خوب چهارتایی میریم حوصله مون هم سر نمیره  اجی یادت نره ها حتما منو خبر کن البته

اولین نفری باشم که بهم خبر میدی باشه؟

سوجین:الان تحدید کردی؟

میون: یجورایی

سوجین: وااااااییییییییییییییی که چقدر تحدیدت کار ساز بود باشه اولین نفر به تو میگم بای

میون:بای

بعد از چند روز فکر کردن 

 رفتم پایین تا ببینم مامان کجاست کلی گشتم تا بلاخره مامان رو تو پذیرایی پیدا کردم اصلا حواصش

نبود که رفتم و از پشت بغلش کردمو

گفتم :مامان یادته من از خیلی وقت پیش می گفتم اگه میشه من یه مسافرت برم

مامان:اره یادمه می خوای کجا بری؟

سوجین :اگه شما قبول کنین می خوام برم سئول ..........

مامان:سئول اونجا .........

سوجین:اره می خوام برم اونجا  یکم تفریح کنم 

مامان:باشه من مشکلی ندارم 

منم پریدم و لپ مامانم رو بوسیدم که مامانم

گفت:پس بابا چی اون هم باید قبول کنه ؟

سوجین:اونش با من (بچه ها مثل یکی از تبلیغات های تلویزیون)

تلفن رو برداشتم و به بابا زنگ زدمو گفتم که زود تر بیاد خونه اونم گفت ساعت هفت میاد خونه

بابا که اومد خونه اول بهش سلام کردم بعدش براش یه لیوان شربت بردم و رفتم بالا و از اتاقم عکس

ها رو بر داشتم و اوردم بهش نشون دادم (تا اون موقع بابا خبری از عکس ها نداشت مامان هم یادش

رفته بود درباره عکس ها با .بابا حرف بزنه)بابا هم مثل مامان شوکه شد و همون سوال های مامان

رو از من پرسید که مامان جوابش رو داد بابا هم خیلی خوشحال شد بعد از این که عکس هارو دید

گفت :کارت همین بود؟

سوجین:نه................. بابا اگه میشه می خوام برم سئول......

بابا:باشه برو مشکلی نیست مامان خانم قبوله ؟

که نذاشتم مامان حرف بزنه(بچه بد چرا میپری وسط حرف مامانت)

گفتم:مامان قبول کرده...!!!!!!!!.......

بابا: باشه پس من می رم یه بلیط برات بگیرم

سوجین :بابا میشه چهارتا بلیط بگیرین تا با جی مئوپ و ایلانی و میون برم

مامان :چه لشگر کشی هم کرده !!!!!!!!........

بابا :باشه برای اون ها هم بلیط میگیرم

سوجین :ممنون بابا یی پس من برم بهشون بگم

مامان:مگه منتظرن که بهشون خبر بدی ؟

سوجین:بله اونها بودن که به من پیشنهاد دادن که برم سئول

مامان:بله یادم نبود دوستاتون عاشق سئول و منتظر یه فرست بودن تا به هر بهانه ای برن سئول

مخصوصا میون

سوجین:بله دیگه

رفتم تو اتاقم و اول از همه به میون اس دادم اجی با هم میریم سئول که سریع زنگ زدو اول کلی جیغ زد بعدشم گفتت :ایول اجی

بعد از این مه قطع مرد به ایلانی و جی مئوپ هم اس دادم که جی مئوپ اس داد :

ااااااااااااایییییییییییییییوووووووووووووولللللللللللللللل هههههووووووورررررررراااااااا

 ایلانی  هم اس داد:عععععععععاااااششششششقققققققتتتتتتتتتمممممم سسسسسوووووووووجیییییینننننن

بابا که اومد گفت که نتونسته زود تر از هفته بعد بلیط گیر بیاره منم گفتم مشکلی نیست

همین طور که با میون حرف میزدم بهش

گفتم:بلیط مال یه هفته دیگست فردا میام خونتون تا عکس و کلیپ هایی رو که داریم با هم ببینیم و به

من هم یکم کره ای یاد بده باشه

میون:باشه فردا بیا

سوجین:پس من ساعت ده دم در خونم بای

بعد از دو سه ساعت که تو اینترنت می چر خیدم رفتم و خوابیدم وقتی از خواب بیدار شدم ساعت

حدودا هشت و نیم بود اول تختم رو مرتب کردم(چه بچه مرتبی)  بعد یه دوش گرفتم رفتم پایین و

صبحونه رو که خوردم جمع کردم و ظرفا رو شستم و به مامان

 گفتم: که دارم میرم پیش میون وخدافظی کردم

به اتاقم رفتم و رفتم تو کمدم(یعنی اینقدر کمدت بزرگه که توش جا شدی خخخخخخخخخخخخ)

کلی گشتم تا یه کت سبز آبی با دامن مشکی انتخاب کردمو اومدم بیرون و پوشیدمش بعد یه میکاپ

کوشولو اومدم پایین و رفتم خونه میون

همین که در خونه رو زدم یهو در باز شدو میون دستم رو کشید داخل(مگه مجرم گرفتی) 

وقتی رفتم داخل همین جور که دستم رو میکشید به خاله سلام کردمو رفتیم داخل اتاق  تا وارد اتاق

شدم میون شروع کرد به کره ای حرف زدن که یه پس گردنی بهش زدمو 

گفتم:درست حرف بزن منم ببینم چی میگی؟

میون:اااااااااااا چرا میزنی مگه خودت نگفتی باید کره ای حرف زدن رو بهتون یاد بدم خوب یاد بگیر دیگه

سوجین:من چه میدونستم تو اینقدر جوگیر میشی که از همین اول می خوای به من یاد بدی بعدشم من چجوری یاد بگیرم توکه مثل فیلمی که زدن رودور تند یدم داشتی حرف می زدی

میون:باشه بیا چند تا کلمه بهت میگم سرنگهه یعنی دوست دارم

سوجین:سرنگهههههههههههه همون I love you  خودمونه که!!!!!!

میون:اره کره ای ها میگن سرنگهه

نوع مطلب : زیبا 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How can we increase our height?
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:21 ب.ظ
Awesome! Its truly awesome article, I have got much clear idea on the topic of from this piece
of writing.
foot pain burning
چهارشنبه 21 تیر 1396 03:17 ب.ظ
Howdy very nice web site!! Guy .. Beautiful ..
Superb .. I'll bookmark your web site and take the feeds also?
I am happy to find so many useful info right here in the post, we
want work out extra techniques on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
BHW
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:21 ب.ظ
This is my first time visit at here and i am in fact happy to read all at single place.
بهار
شنبه 11 آبان 1392 10:22 ب.ظ
.......!!!
داداشی
چهارشنبه 3 مهر 1392 05:07 ب.ظ
سلام آجی
قسمت دوم داستان رو خوندم
خیلی خوب نوشتی
ادامه بده و به امید موفقیت بیشتر تو
موفق باشی آجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo